پاهایت را بگذاراینجا
درست روی قلبم
ببخش مرا
چیز دیگری نداشتم که فرش
قدومت کنم
آهسته قدم برداراینجا
تارو پود این فرش قرمز پر از گل
احساسم است
به دنبال کسی بودم
که بتوانم با او زندگی کنم
اما...
کسی را یافتم
که نمیتوانم بی او زندگی کنم...
❤️❤️
صفر عاشقی ...
صفرهای قرینه شده در
❤️❤️
ساعت نیست ...!
صفر عاشقی ...
❤️❤️
در قرینگی چشمهایِ
من و توست
❤️❤️
دوسـت دارم یـڪ شبــﮧ، هفتــاد سـال پیـــر شـوم
در ڪنــار خیـابــانی بـایستـــم . . .
تـــو مـرا بـی آنڪــﮧ بـشنــاسی ، از ازدحـام تــلخ خـیـــابـان عبــور دهــے . . .
هفتـــاد ســال پیـــر شـدن یــک شبـــﮧ
بـه حـس گـــــرمــی دسـتـ های تـــو
هنــگامـی کـه مرا عبــور میـدهـی بــی آنـڪـﮧ بـشنــاســی،
مــے ارزد...!
همیشه هم قافیه بوده اند، “ســ ـ ـیب” و “فریـ ـ ـب”!
همانند سیبی که آدم و حوا را فریب داد و حالـــا هم میگوییم
“سیــــــــ ــب”
و دوربین های عکاسی را فریب میدهیمـــ
تا پنهان کنیم اندوهمان را پشت این لبخند مان
بـراے دُخـتـَـرم آرزوے خــوشــبـخـتـے مــےکــنــم،
مــادرم هــم بـــراے مـَـن آرزوے خــوشبـخـتے کــرده بود،
و مـــادرش هــم بـــرای ِ مــادرم...
نـــا امیــد نیـــستــم!
یــکــ روز عــاقـبتـــــ ...
دُختـــرے از نـسـل ِ مـــا خـــوشبــخـتــــ خـــواهــد شُـــد...!!!