سلام مهمان عزیز ، اگر این پیغام را مشاهده میکنید به معنی آن است که شما هنوز ثبت نام نکرده اید ! ثبت نام کنید و از تمام امکانات انجمن بهرمند شوید.
اگر قبلا ثبت نام کرده اید وارد شوید
داستان کوتاه دردناک نمیتونم پیاده راه برم
#1
دختری با پسری درخیابان آشنا شد و مدتی باهم قدم زدند...
یک دفعه یک ماشین مدل بالا آمد جلوی آنها توقف کرد...
دختر برگشت به پسر گفت :
خوش گذشت ولی من همیشه نمیتونم پیاده راه برم !
رفت تا سوار آن ماشین شود...
در همین لحظه راننده گفت :
ببخشید خانوم من راننده ی این آقا هستم !!
پایان.
resim
نقل قول
لایک شده توسط: mraliw ، Dokhtar-Aseman ، fatimaw
#2
این باشه یک درس زندگی...
تا یاد بگیریم قدر اونی رو که داریم رو بدونیم...
نه این که بعد از دست دادنش بشینیم یک عمر افسوس بخوریم !

بسیار عالی...  Smile(1)
resim
نقل قول
لایک شده توسط: Dokhtar-Aseman ، fatimaw ، alone
#3
ممنون Smile(3)
نقل قول
لایک شده توسط: alone
#4
عالی Smile(17)
resim
نقل قول
لایک شده توسط: alone




کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان