سلام مهمان عزیز ، اگر این پیغام را مشاهده میکنید به معنی آن است که شما هنوز ثبت نام نکرده اید ! ثبت نام کنید و از تمام امکانات انجمن بهرمند شوید.
اگر قبلا ثبت نام کرده اید وارد شوید
داستان کوتاه کوهنورد و طناب ایمنی
#1
کوهنوردی که خیلی به خود ایمان داشت قصد بالا رفتن از کوهی را کرد. تقریباً نزدیک قله کوه بود که مه غلیظی سراسر کوه را گرفت. در این هنگام از روی سنگی لغزید و به پایین سقوط کرد. کوهنورد مرگ را جلوی چشمانش دید و در حال سقوط از صمیم قلب فریاد زد: «خدایا کجایی!»

ناگهان طناب ایمنی که او را نگه می‌داشت دور کمرش پیچید و او را بین زمین و هوا معلق نگه داشت. مه غلیظ بود و او جایی را نمی‌دید و نمی‌توانست عکس‌العملی انجام دهد. پس دوباره فریاد زد: «خدایا نجاتم بده!»

صدایی از آسمان شنید که می‌گفت: «آیا تو ایمان داری که من می‌توانم نجاتت دهم؟»
کوهنورد گفت: «بله.»
صدا گفت: «طناب را ببر!»


کوهنورد لحظه‌ای فکر کرد و سپس طناب را محکم دو دستی چسبید. صبح زمانی که گروه نجات برای کمک به کوهنورد آمدند چیز عجیبی دیدند؛ کوهنورد را دیدند که از سرمای هوا یخ زده بود و طنابی که به دور کمرش بسته شده است را دو دستی و محکم چسبیده است ولی او با زمین فقط یک متر فاصله داشت!
نقل قول
لایک شده توسط: mraliw ، mahboobeh ، alone
#2
جالب و پند آموز بود...  Smile(16)
resim
نقل قول
لایک شده توسط: Azin ، mahboobeh
#3
خیلی قشنگ بود Smile(1)
resim
نقل قول
لایک شده توسط: Azin
#4
مرسی عزیزان که سر زدین Smile(17)
نقل قول
لایک شده توسط: mahboobeh
#5
خیلی زیبا بود ممنونم
نقل قول
لایک شده توسط: mahboobeh
#6
(1396/05/09، 03:35 ب.ظ)kimia-k نوشته است: خیلی زیبا بود ممنونم

مرسی عزیزم Smile(17)
نقل قول
لایک شده توسط:




کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان