وقتی دلم گرفت ، زیرِ باران گریه کردم …
وقتی اشکهایم میان قطره های باران گم شدند
تازه فهمیدم غمِ من چقدر کوچک است و غمِ آسمان چقدر …
یادت را از من نگیر
بگذار من هم مثل سهراب بگوییم
"دلخوشیهایم " کم نیست
تکیـــــه بــــده
امــــا
بـه شــــانه هــــای مــــردی ...
کـــه اگـــرخوابــــت بـــرد
ســــرت را زمــــین نگــــذارد !
كاش مي دانستم
چطور به صبح برسانم ؟
تمام شب هايي را كه با رفتنت يلدا شدند...
بـــسته راه نفسم بـُغض و دِلم شُعله وَر است !
چــون یتیـمی که بِ او ؛
فـُحـش پدر داده کـسی ...
صدا نزدی مرا!
جانم هایی که برایت کنار گذاشته بودم
پوسید......!
آب از سـرم گـذشتـه !
فـریاد مـی زنـم دوسـتت دارم
و تــو آرام و خـونسـرد
بـه تـرکیـدن حبـاب ها مـی خنـدی ...
ﺑﻪ ﻣﺎ ﺩﺭﻭﻍ ﻣﯽ ﮔﻔﺘﻨــــﺪ:
ﺩﺭﺩﻫﺎ ﺭﺍ ﺑﺰﺭﮒ ﮐﻪ ﺷﻮﯾﺪ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﻣﯽ ﮐﻨﯿﺪ...
ﺩﺭﺳـﺖ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ:
ﺯﻧﺪﮔــــﯽ، ﺁﻧﻘــــﺪﺭ ﺩﺭﺩ ﺩﺍﺭﺩ...
ﮐــــــﻪ ﺍﺯ ﺩﺭﺩ ﻧــــﻮ،
ﺩﺭﺩ ﮐﻬﻨﻪ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﻣﯽﺷﻮد...