انجمن های عاشقانه لاو کده

نسخه‌ی کامل: داستان کوتاه غمگین فاصله عشق با یک چتر
شما در حال مشاهده‌ی نسخه‌ی متنی این صفحه می‌باشید. مشاهده‌ی نسخه‌ی کامل با قالب بندی مناسب.
فاصله عشق با یک چتر...

اولین روز : بارانی را به خاطر داری ؟
غافلگیر شدیم چتر نداشتیم خندیدیم دویدیم و به شالاپ شلوپ های گل آلود عشق ورزیدیم....

دومین روز : بارانی چطور ؟
پیش بینی اش را کرده بودی چتر آورده بودی و من غافلگیر شدم...
سعی می کردی من خیس نشوم و شانه سمت چپ تو کاملا خیس بود !

سومین روز : چطور ؟
گفتی سرت درد می کند و حوصله نداری سرما بخوری !
چتر را کامل بالای سر خودت گرفتی و شانه راست من کاملا خیس شد...

چند روز پیش : را چطور ؟ به خاطر داری ؟
که با یک چتر اضافه آمدی...
مجبور بودیم برای اینکه پین های چتر توی چش و چالمان نرود دو قدم از هم دورتر راه برویم !

فردا دیگر برای قدم زدن نمی آیم تنها برو...

پایان...