اصلا جمعه با خودش
هم مشکل دارد !
فرد نیست !
زوج نیست !
تلافی اش را
سرِ ما در می آورد !
همه اش مرا یاد تو
می اندازد که نیستی !
کاش کسی بیاید که
بلد باشد کاری کند !
که فراموش کنم
امروز جمعه است...
بنویس که هر چه نامه دادم نرسید
بنویس که یک نفر به دادم نرسید
بنویس قرار من و او هفته بعد
این جمعه که هر چه ایستادم نرسید
تقصیر جمعه نیست
که غمگین و خسته ام !
ایراد جای دیگریست
دلم را شکسته اند…
جمعه ها همیشه
برایم سیاه بود !
از وقتی تو در جمعه
من را تنها گذاشتی…
کاش کسی بیاید
که بلد باشد کاری کند !
و فراموش کنم که
امروز جمعه است...
جمعه ها قصه ی دلتنگی بی حوصله هاست !
قصه ی ماتم من از غم این فاصله هاست !
آه از این مشغله ها فاصله ها و گله ها !
جمعه ها بی تو درون دل من ولوله هاست !